مؤلف مجهول

مقدمه 23

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

بعضى شهرهاى ايشان چون قسطنطينيه و عموريه و روميه » ( ص 59 ) . منظور از قسطنطينيه همان قسطنطنيّه ( استانبول امروزى ) است كه به دست سلطان محمد [ فاتح ] در 857 ه گشوده شد . منظور از روميه همان روم پايتخت ايتالياست كه تاكنون مسلمانان نتوانسته‌اند بگشايند . بر عموريه عربها چندين بار هجوم بردند ، بالأخره معتصم عبّاسى ( 218 - 227 ه ) در 223 ه آن شهر را فتح و خراب كرد . تا دورهء سلجوقى مسلمانان نتوانستند آن را دوباره به تصرّف خود دربياورند . سليمان بن قتلمش سلجوقى در 470 ه نخستين پادشاه مسلمان در ارزروم گماشته شد . در اينجا قرينهء بسيار ضعيفى وجود دارد كه تفسير ما در زمانى تأليف شده باشد كه هنوز ارزروم زير سلطهء اسلام نيامده بود . به الفاظ ديگر ما مىتوانيم زمان تأليف اين تفسير را بين سالهاى 333 ه و 470 ه حصر كنيم . اگر زبان تفسير را ملاك قرار دهيم ، بايد بگوييم كه اين تفسير در نيمهء دوم قرن چهارم ه يا به نظر احتياط در ربع اوّل قرن پنجم ه تأليف شده است . زبانش با زبان شاهنامهء فردوسى شباهت دارد و اكثر واژه‌هاى شاهنامه در آن يافت مىشود . به اين بيت فردوسى توجه كنيد : به هستيش بايد كه خستو شوى * ز گفتار بيكار يك سو شوى قافيهء بيت « خستو » و « يك سو » است . مفسّر ما اين كلمات را با اضافهء نون زايد يعنى « خستون » و « سون » به كار مىبرد و اين قطعا گونهء قديمتر كلمات مذكور در برابر شاهنامه است . در شاهنامه حروف زايد مانند : اندر ، بر ، مر و غيره به كثرت يافت مىشود . تفسير ما نيز همين حالت را دارد . مثلا « و اندر هوا برآمد » ( ص 7 ) ؛ « و اندر روى گاو اندر آمد » ( ص 8 ) ؛ « دست اندر گردن وى اندر آر » ( ص 8 ) ؛ « و اندر سايهء ايشان اندر آمدند » ( ص 18 ) و « يكى عم زاده بود مرو را ميراث خوارى نبود شبى مرو را بكشت » ( ص 9 ) . كلمهء « سخن » در شاهنامه بدون واو به كار رفته است ، اما در تفسير ما با واو آمده است يعنى « سخون » . كلمهء « رستخيز » و « رستاخيز » شاهنامه ، در تفسير ما به گونهء « راست خيز » آمده است كه ضمنا فرهنگ نويسانى را نيز تكذيب مىكند